به پیش اهل جهان محترم بود آنکس // که داشت از دل و جان احترام آزادی



پنجشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۹۴

واژه گزینی فارسی ۱

 شاهین سپنتا
یادداشت هایی در واژه گزینی زبان فارسی (۱)

دکتر  شاهین سپنتا
نگارنده در این یادداشت ها کوشیده است تا جایگزین فارسی واژه های sms (اس ام اس)، mms(ام ام اس)، Stand-up comedy (استندآپ کمدی) ، photograph( فتوگراف)، Selfie (سلفی)، mannequin (مانکن)، توافق و تحریم را پیشنهاد دهد:

پیامک به جای sms
در خردادماه سال ۱۳۸۶ در حمایت از اعضای هیات علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران که با انتشار بیانیه ای از همه مردم و مسئولان خواستار به کارگیری خط فارسی در سامانه پیام کوتاه تلفن همراه بودند،
طی مقاله ای زیر عنوان «جنبش ملی برای پاسداری از خطِ فارسی» که ابتدا در تارنگار ایران نامه و سپس در ماهنامه حافظ شماره 43 منتشر شد، واژه «پیامک» را به عنوان معادل فارسی sms که تا آن زمان به صورت محدود «پیام کوتاه» گفته می شد، پیشنهاد و به کار بردم که در فاصله کوتاهی از سوی جامعه پذیرفته و به کارگرفته شد.

البته بعدها شنیدم که پیشنهاد این واژه به خبرنگار روزنامه همشهری و استاد کزازی نیز نسبت داده شد که اگر این ادعا درست باشد، از دیدگاه من می تواند "همزمانی و یکسانی چند پیشنهاد" و نشانه نزدیکی اندیشه ها باشد نه چیز دیگر.

پیشنهاد نگارک به جای  mms
ام ام ‌اس (MMS) یا سامانه پیام چندرسانه‌ای یکی از استاندارد‌های فرستادن پیام در تلفن های همراه است.

تفاوت سامانه ام ام ‌اس (MMS-Mulstimedia Messaging Service) با پیامک (SMS) این است که "ام ام ‌اس" تنها دارای متن نیست، بلکه قابلیت جای دادن صدا، عکس و فیلم را در خود دارد.

به سخن دیگر استفاده از رسانه‌هایی مانند متن، طرح، گرافیک، عکس، صدا، ویدئو، انیمیشن... در کنار یکدیگر جهت انتقال بهتر پیام و در برابر برنامه‌های صرفاً متنی به کار می‌رود.

البته روشن است که در mms تصویر یا نگاره نسبت به سایر رسانه های همراه همچون صدا، نوشته و ... وجه مهم تری دارد برای همین از دیدگاه نگارنده واژه "نگارک" می تواند جایگزینی ساده ولی گویا برای mms باشد.

همچنین از نظر فنی، صوت، فیلم، عکس، متن و انیمیشن و... همگی قابلیت "گرافی" یا "نگاشتن" دارند و واژه "نگارک" برای همه گونه های رسانه کاربرد دارد.

البته اگر بخواهیم به جای تاکید بر وجه تصویری mms بر وجه چند رسانه ای آن تاکید کنیم جایگزین "رسانک" را نیز پیشنهاد می کنم. اما از دیدگاه من نگارگ برای همه مردم دریافتی تر و جایگزینی دقیق تر است.

ایستخند جایگزین استند آپ کمدی
Stand-up comedy  نوعی از کمدی است که در آن یک نفر هنرمند به روش ایستاده و رو در رو با بینندگان با شوخی‌های کوتاه و دنباله دار تماشاگران را می خنداند. برخی این واژه را "کمدی ایستاده" معنی کرده اند.
پس برای این که به جایگزین بهتری برای این واژه برسیم، درست تر این است که برای واژه های کمدی و کمدین نیز جایگزین مناسبی پیدا کنیم.

کمدی (اسم. فرانسوی) :comédie نوشته یا نمایشی خنده دار یا خنده آور است. پس ساده ترین واژه برابر "کمدی"  "خنده دار" است.  

کمدین (اسم، صفت فرانسوی) comédien : هنرپیشه ای که در نمایش و فیلم های کمدی بازی می کند و تماشاگران را می خنداند یا به خنده می آورد. پس این نگارنده، برابر واژه "کمدین" نیز "خنداور" را که کوتاه شده "خنده آورنده" است، در میان می نهد.

در زبان فارسی، "خند" کوتاه شده یا مخفف واژه خنده است که به عنوان پیشوند یا پسوند در واژه های بسیاری به کار می رود، و خنده، خندیدن، خندیدگی، خندان، خنداندن معنی می دهد. همچون: لبخند، ریشخند، پوزخند، شکرخند، زهرخند، نوشخند، نیشخند، قهر خند، هرزه خند، خیره خند، خوش خند، خنداخند و ...


پس، برابر "استند آپ کمدی" یا "کمدی ایستاده" نیز بهتر است واژه ای نهاد که از بُن مصادر ایستادن و خنداندن مشتق شده باشد.  بر این پایه واژه "ایستخند" به جای Stand-up comedy  پیشنهاد می شود.

فرتور جایگزین خوبی برای واژه عکس نیست
این روزها، واژه سست و بی بنیان "فرتور" از سوی برخی دوستداران زبان فارسی به جای "عکس" به کار می رود. درباره این واِژه چند نکته را یادآوری می کنم:

1- درست است که واژه "فرتور" در برهان قاطع "عکس" معنی شده ولی روشن نیست منظور ابن خلف تبریزی از "عکس" چیست. چون هیچ مثال شاهدی ارائه نشده و در خود برهان قاطع نیز واژه "عکس" شرح نشده است.

2-   بیت زیر به احتمال زیاد از اسدی توسی نیست:

فرتور می از قدح فتاده

بر سقف سرا چو آب روشن

این بیت از "فرهنگ اسدی" گفتاورد شده، و در سروده های اسدی توسی نیست. پس یا سراینده اش گمنام است و یا خود اسدی به عنوان گواه یا شاهد برای این واژه سروده است. به هر روی گواه استواری نیست.

3- دهخدا در لغت نامه زیر واژه "فرتور"، با تردید به این واژه می نگرد و با اشاره به همین بیت

فرتور می از قدح فتاده

بر سقف سرا چو آب روشن

می نویسد:  آیا این کلمه «پرتوی می » [ یا فرتو می ، به کسر واو ] نبوده و غلط خوانده شده است ؟ (دهخدا از حاشیه برهان چ معین ). رجوع به پرتو و فرتو شود.

4- در بیت دیگری نیز که از شرف الدین رامی گواه آورده شده، باز فرتور همان پرتو معنا می دهد:

بُود مزدور رویت ماه جاوید

چو فرتور جمال تُست خورشید.

پس در خوشبینانه ترین حالت اگر از نااستواری واژه فرتور و بی پیشینه بودن آن در آثار سرایندگان برجسته پارسی گو بگذریم، فرتور همان پرتو معنی می دهد و تلفظ نامعتبری از "پرتو" است و روشن می شود که منظور ابن خلف تبریزی در برهان قاطع نیز از واژه "عکس" در زیر "فرتور" همان انعکاس یا بازتاب نور یا پرتو حاصل از بازتابش نوری است که به می تابیده و در سقف سرا بازتابیده است و منظور نقش یا عکس حاصل از این بازتابش یا انعکاس، روی سقف نیست.

در بیت رامی نیز، شاعر نور خورشید را پرتوی از جمال یار می داند نه عکس او.

پس به نگر می رسد، فرتور واژه شناسنامه داری نیست و آن را برابر نهاده خوبی برای فتوگراف نمی دانم.

نگاره به جای عکس یا فتوگراف

از دیدگاه این نگارنده،  واژه "نگاره" برابرنهاده درست تری برای فتوگراف است و ترکیبات آن را چنین پیشنهاد می کنم:

فتوگرافی یا عکاسی:      نگاره برداری
فتوگرافر یا عکاس:          نگاره بردار
فتوگراف یا فتو :                نگاره
دوربین عکاسی:               نگاره انداز
عکس سلفی :                    خود نگاره

نگاره برداری به کار و روش نگاره بردار گفته می‌شود. این واژه برابر نهاده پیشنهادی برای "فتوگرافی" است که آمیخته ای از دو واژهٔ یونانی "فتو" به معنی نور و "گرافی" به معنی ثبت یا نگارش است.

بنابراین، "فتوگراف" به معنای "نقش شده یا نگاشته شده با نور" است و به کسی که این کار را به وسلیه دستگاه "نگاره انداز" انجام می دهد، "نگاره بردار" گویند.

گواه دیگر، برگردان واژهRadiography  به "پرتونگاری" از سوی فرهنگستان است. در اینجا منظور "تصویربرداری با اشعه یا پرتو" است.  پس در این واژه آمیخته نیز "نگاری" به جای "گرافی" به معنی "عکس گرفتن" یا "تصویر برداری" به کار رفته است. پس همان گونه که "نگاری" برابر نادرستی برای "گرافی" نیست، "نگاره" نیز به جای "فتو گراف" یا "فتو" درست است.

خودنگاره به جای سلفی
درباره شیوه نهادن "خودنگاره" نیز به جای "سلفی"  گفتنی است که در واژه نامه انگلیسی آکسفورد، زیر واژه سلفی(Selfie)  این گونه آمده است:

« عکس‌هایی که مردم با وبکم یا گوشی‌های موبایل از خودشان می‌گیرند و در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کنند.»

بنابر این منظور از سلفی، عکس یا نگاره ای هست که کسی از خودش می گیرد که به کوتاهی "خودنگاره" گفته می شود و "خود نگاره گرفتن" نیز جایگزین "سلفی گرفتن" خواهد بود.

ناگفته نماند که فرهنگستان زبان فارسی پیش تر به جای سلفی "خویش انداز" را پیشنهاد کرده بود و گویا به تازگی "خودعکس" را جایگزین پیشنهاد پیشین کرده است. از دیدگاه این نگارنده، واژه "خویش انداز" اگر پس از واژه عکس یا فرتور به کار رود برای فارس زبانان دارای معنی هست، اما به تنهایی واژه گویایی نیست. افزون بر این، به کار بردن "خویش" به جای "خود" نیز واژه را سنگین کرده است. اما "خودنگاره" واژه ای ساده و روان است که به معنی درست "سلفی" نزدیک تر است.

  
سازواری برابر توافق، نارواداری برابر تحریم
مذاکرات ایران و شش ابرقدرت بزرگ جهان درباره انرژی اتمی، به "توافق" و رفع "تحریم" های تجاری ختم شد.

این گفتگوها همزمان شد با دیدگاه های گوناگونی درباره جایگزین پارسی واژه های توافق و تحریم. دیدگاه این نگارنده را این درباره بخوانید:  



در فارسی زبانزدی هست: چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.

به نگر این نکارنده، گونه درست تر و کهن تر این زبانزد چنین بوده است:

چراغی که به خانه رواست، به مسجد نارواست.

پس، در زبان فارسی واژه "ناروا" را می توان برابر با "حرام" به کار برد و "روا" را به جای "حلال" به کار گرفت و پیشنهاد می شود به جای واژه "تحریم" هم از همین ریشه واژه "نارواداری" را به کار بریم. تحریم تجاری: نارواداری بازرگانی

برای "توافق" هم "سازواری" را برابرنهاده بهتری می دانم:
موافق: سازوار
توافق: سازواری
توافق نامه: سازوارنامه

دهخدا نیز در لغت نامه، سازواری (حامص مرکب) را برابر با توافق آورده است.  واژه "سازوار" نیز در لغت نامه هست و برای آن سروده های زیادی از سرایندگان پارسی گو ، گواه گرفته شده است. به این بیت از کسایی توجه کنید که در آن واژه "سازوار" در مصرع نخست به معنای "موافق" به کار رفته است:

ای طبع سازوار چه کردم تو را چه بود

با من همی نسازی و دائم همی ژکی .

برخی دوستان واژه "سازش" را به جای "توافق" به کار گرفتند اما از دیدگاه این نگارنده، برابرنهاده خوبی نیست؛ چون در زبان فارسی به ویژه در ادبیات سیاسی "سازش" بار معنایی چندان مثبتی ندارد و بیشتر معنی "ساخت و پاخت" یا "زد و بند" می دهد.

برخی هم خواستند که "سازش" را برابر "صلح" به کار گیرند که به همین شوند از سوی رسانه ها و مردم پذیرفته نشد.

دیگر دوستان نیز واژه "همسازی" را برابر با توافق برگزیدند اما از دیدگاه این نگارنده، اگر می خواهیم یک واژه فارسی را برابر یک واژه تازی به کار بریم باید نگاه کنیم که پیش تر همان واژه را برابر با واژه های دیگری از زبان دیگر برنگزیده  تا آنجا که من بررسی کردم  فرهنگستان پیش تر واژه "همسازی" را در رشته رایانه و فنّاوری اطلاعات برابر با compatibility  (قابلیت یک افزاره یا برنامه یا داده که آن را برای کار با یک رایانه یا افزاره یا برنامۀ دیگر مناسب می‌سازد) برگزیده است.

از سوی برخی وازه شناسان نیز برابر واژه Harmony پیشنهاد شده است و چون هارمونی یک اصطلاح موسیقی است، همسازی برابر بهتری برای آن است. به سخن دیگر از کسی به جای "هارمونی" واژه "همسازی" را به کار برد، اشتباه نکرده است. البته در گفتگوهای روزانه، جز موسیقی، گاه هارمونی به معنی "هماهنگی" به کار می رود.

از دیدگاه این نگارنده، برای واژه گزینی بهتر است پیش از آن که به ساختن واژه ای تازه روی بیاوریم نگاهی به واژه نامه ها داشته باشیم و گنجینه زبان فارسی را درست به کاربریم. پس، اگر بخواهیم از ظرفیت زبانی موجود، و واژه هایی که در زبان فارسی هستند اما کمتر به آنها نگاه شده استفاده کنیم، "سازواری" را بهتر می دانم.

یک بار دیگر جمله آغازین را با هم می خوانیم:

گفتگوهای ایران و شش ابرتوان بزرگ جهان درباره نیروی هسته ای  به "سازواری" و زدودن "نارواداری" بازرگانی انجامید.

تنپوش نما به جای مانکن
در فرهنگ واژگان عمید، زیر واژه فرانسوی "مانکن" چنین آمده است:

 mannequin [mānkan]

۱.  پیکره‌ای از انسان که برای نمایش لباس، در فروشگاه‌های لباس به کار می‌رود.

۲ . فردی که شغلش پوشیدن لباس‌های جدید و نمایش آن به خریداران است.

بنا بر این "مانکن" یعنی کسی یا چیزی که تنپوش یا لباس را برای بهتر دیده شدن یا نمایش بر تنش می کنند. بر این پایه، این نگارنده، واژه "تنپوش نما" را برابر "مانکن" پیشنهاد می کند.

ادامه دارد